تبليغاتX
قـبـله گـاه



به نظر من اگر روزی بواسطه ی پررویی و سماجت احمدی نژاد روی اصل"دولت اسلامی"، "تمدن اسلامی" هم پس از سالها مجددا احیا شد، در کنار افرادی که در تحقق این مهم نقش بسیار موثری را ایفا کردند بایستی اسم هایی چون، "حسین مرعشی"، "محمدباقر نوبخت" و این آخری، "رسول منتجب نیا" را با فونت درشت(ترجیحا فونت تیتر یا جدید!) نوشت و بر سر دروازه های آن تمدن معهود نصب کرد![البته بدون در نظر گرفتن حسن فاعلی!]

عرفانی و مودبانه اش می شود همان مثل معروف "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!" و عوامانه اش هم می شود حکایت ملیح و معروف فرقه ی "غضنفریه!" که قدمتی به طول تاریخ دارد! اگر من جای احمدی نژاد یا صفارهرندی بودم یک کادوی پر و پیمان به ضمیمه ی یک لوح تقدیر فاخر به حسین و محمدباقر و رسول و سایر غضنفرهای کارگزاران و روحانیون مبارز و مشارکت می دادم تا با این امر موجبات تکمیل انتحار سیاسی این عزیزان فعال و مودب را فراهم سازم. واالله!

شیخ رسول منتجب نیا که یک تودهنی جانانه در انتخابات اخیر نوش جان فرمودند و در پرونده قتلهای زنجیره ای هم با همان مصطفی کاظمی معروف "پیمانه" رد و بدل می کرده اند، این گونه در کلام پرتاب کند که:

 

         رئیس جمهور

 

"- بین خواص شایع است كه [احمدی نژاد] گاهی سر سفره خوراك، یك بشقاب و قاشق و چنگال را در جای خالی كنار گذاشته و اظهار می‌كنند این برای آقا امام زمان است.

- شخصی نقل كرده است، روزی یكی از نزدیكان رئیس‌جمهور من را دعوت به شركت در نماز جماعت آقا كرد و من به تصور اینكه امام جماعت، مقام رهبری است با او به محلی رفتیم. وقت نماز مشاهده كردم صف نماز تشكیل شد در حالی كه امام جماعت حضور ندارد و فقط سجاده‌ای پهن است، وقتی سوال كردم كه رهبری كی تشریف می‌آورند؟ گفتند: هیس ! امام جماعت، حضرت ولی عصر(عج) است.

 

- نماینده‌ای از شورای اسلا‌می، نقل می‌كرد روزی در ملا‌قات رئیس‌جمهور با مقام معظم رهبری ایشان نسبت به اظهاراتش و وعده ظهور حضرت در دو سال دیگر مورد اعتراض شدید رهبری واقع شد و در جواب گفت: <كسانی كه با ایشان در تماس هستند، گفته‌اند> و پس از خروج از دفتر رهبری، اظهار كرده است: ایشان تصور می‌كند من رئیس‌جمهور او هستم، من رئیس‌جمهور امام زمان(عج) می‌باشم."

 

کار به تهمت و افترا به احمدی نژاد ندارم چون در حقیقت هر نوباوه ای هم که این چرندیات را می شنود، آن را به حساب حماقت گوینده اش می گذارد. مقصودم، لطف بی منتهای پروردگار متعال به بچه حزب اللهی هاست که دشمنان تشنه به خونشان را از زمره ی "حمقاء" قرار داده است. فکر کنم دعای مستجاب احمدی نژاد هم همین عبارت معروف باشد.

 

الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقا !

                 

ما رو حلال کنین قراره یک مسافرت شمال،اردبیل،قم،شیراز و در کل ایران گردی بریم               

 

        کپی شده از وبلاگ خاکریزیسم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387;ساعت 8:25 بعد از ظهر;  توسط محسن اشکاوند;  | 

۳/۴/سال عشق و مهرورزی

از این دولت اصولگراتر پیدا نخواهید کرد(حضرت آقا)

سالروز حماسه سوم تیر ماه، روز انتخاب مرد عدالت و مهرروزی گرامی باد

بر خود می بالیم که رهبر و رئیس جمهور ارزشی مان از تبار بسیجیانی هستند که حضرت روح الله آن را شجره طیبه نامید.

با احـــــمدي عزيــــز پيــــــمان بســـــــــــــتيم

دلـــداده ی اخــــلاص و تــــلاشش هســــتيم

هر چند معـــاويه قحط نمــــود چــــاي و بـــرنج

بـا عشـــق بــه مـــــولا كمــــرش بشكســـتيم
---------------------------------------------
برای آفرینش یک نهال عدالت دل هزاران طلحه و زبیر را باید شکست و اینک این ما هستیم و تلاش سایبریمان در آفرینش نهال عدالت                   

                                                                یا حسین

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387;ساعت 4:18 بعد از ظهر;  توسط محسن اشکاوند;  | 

بسم الله الرحمن الرحيم
و اذا لقوالذين ءامنوا قالوا امنّا و اذا خلوا الي شياطينهم قالوا انّا معكم انّما نحن مستهزءون                                        

عجب نيست كه در بحبوحه هجمات فرهنگي به بنيادهاي اسلام ناب محمدي از طرف استكبار و دشمنان قسم خورده ي انقلاب، در داخل مرزهاي ايران اسلامي نيز حنجره هايي تيغ فحاشي و انكار بر روي فرزندان حقيقي روح الله بركشند؛ اين آئين تاريخ است كه مدعيان را بيازمايد و سره از ناسره باز شناسد.
كساني كه صرف همراهي جسماني با خميني كبير، آنان را در زمره مدعيان دروغين انقلاب گمارده بدانند انديشه امام امت نه آنچنان محفوف در پيچيدگي هاي تاريخي است كه نياز به تفسيرهاي منحرفشان داشته باشد و نه آنان تا بحال نشاني از آرمان و دغدغه ي آن يگانه ي دوران داشته اند كه براي جوانان امروز مغتنم باشند.

آقاي محتشمي كه مع الاسف ملبس به لباس روحانيت ايد!
اكنون كه نزديك به بيست سال از رحلت جانگداز امام بزرگمان مي گذرد، هيچ گاه از شما نه سخني شنيده ايم كه بوي شميم خميني دهد و نه خطي خوانده ايم كه اثر ملكوتي او را در دل و جان زنده كند. عجيب است نه آنگاه كه هم بزمانتان خميني را پيوسته به موزه تاريخ مي دانستند خروشيديد ونه آنگاه كه رفقاي حزبي تان فقه را پست ترين علوم خواندند، برآشفتيد. آيا در آن گاه دردناك هيچ احساس خطري براي انديشه امام، غيرت انقلابي تان را برنيانگيخت؟!

آقاي محتشمي!
خاطره ي تاريخي فرزندان جوان روح الله آنقدر شفاف هست كه سكوت هاي مداوم شما را در برابر تاراج آرمان هاي امام و انقلاب برشمرد.

آقاي محتشمي!
لحن شما آكنده از عصبانيت جاه طلبانه است. چه چيز را از شما گرفته اند كه اكنون اينگونه فرياد مي زنيد؟ اكنون كه رهبر معظم انقلاب اسلامي دولت و رئيس جمهور را اصولگراترين دولت پس از انقلاب خوانده اند و در فقدان علمايي چون استاد شهيد مطهري و علامه طباطبايي، جوانان را به سمت شخصيت هاي درخشاني چون حضرت آيت الله مصباح هدايت كرده اند و شعارهاي انقلاب را زنده تر از گذشته دانسته اند و جهان را تحت تأثير آنها دانسته اند، شما را كدام انحراف از انديشه هاي امام برآشفته است؟ عجيب نيست، جز شما كسان بسياري به فغان آمده اند. همان ها كه از ابتدا ناله هاي خود را در سينه پنهان داشته بودند.

آقاي محتشمي!
فرمايش بلند مقام معظم رهبري در سالروز عروج ملكوتي امام راحلمان را:به شما يادآوري ميكنم: «فمن نكث فانّما ينكث على نفسه». آن كسانى كه از راه انقلاب برگردند، مثل كسانى هستند كه در تابستان روزه گرفته‏اند و تا اواخر روز، روزه را حفظ ميكنند، اما يك ساعت به غروب، دو ساعت به غروب طاقتشان تمام ميشود؛ افطار ميكنند. اين مثل همان كسى است كه از اولِ روز، روزه نگرفته است.»

آقاي محتشمي!
شما روزه خود را شكسته ايد و بارديگر تاريخ انقلاب را سرافكنده يك ريزش ديگر كرده ايد. شما را نصيحت مي كنيم كه به خود آييد و اگر حاضر نيستيد برسر ماجراجوييهاي سياسي كوناه بياييد لااقل از دنياي خود بترسيد كه فرزندان روح الله هشيارتر از گذشته –به لطف و تائيدات خداوند متعال- حافظ انقلاب و آرمان هاي خميني كبير (ره) است.
---------------------------------------------
برای آفرینش یک نهال عدالت دل هزاران طلحه و زبیر را باید شکست و اینک این ما هستیم و تلاش سایبریمان در آفرینش نهال عدالت ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387;ساعت 1:20 بعد از ظهر;  توسط محسن اشکاوند;  | 

دكتر سروش: من ایمان خود را از عارفان گرفته ام نه از فقیهان.

 

دکتر سروش

 

اتفاقآ به نظر من جناب سروش كار خوبي كرده اند كه ايمان شان را از فقيهان نگرفته اند چون فقيهان فقط به امور فروعات و بايد و نبايدها و احكام شرع مي پردازند اما من نمي فهمم كه جناب سروش كه ادعاي محقق بودن و مخالفت با تقليد دارند، چرا در زمينه ايمان از عرفا تقليد مي كنند؟ اصولاً مگر نبايد امور عقلاني و اصول ايماني دين را با عقل و تحقيق خود كسب كنيم؟ سوال ديگر اينكه آيا جناب سروش به فروعات دين عمل مي كنند؟ اگر جواب مثبت است ايشان نماز و روزه و خمس و زكات خود را چگونه و مطابق حكم كدام مرجع انجام ميدهند؟ اگر خودشان مجتهدند كه هيچ و اگر نيستند چگونه تقليد مي كنند در حالي كه منكر تقليد كردن هستند؟ به نظر مي رسد كه جناب سروش علي رغم ادعاهاي خود نه تنها مقلد هستند بلكه مقلد پرور نيز هستند زيرا بسياري از شاگردان و پامنبري هاي ايشان حتي از نحوه نگارش ايشان تقليد مي كنند . مفاهيمي چون "ذاتي و عرضي دين" در سخنان مقلدين سروش فراوان است. جناب سروش! چرا به پامنبري هايتان انديشيدن را نمي آموزيد و فقط مقلد هاي طوطي صفت پرورش مي دهيد؟

دكتر سروش: شما فقیهان به فکر جوانانی باشید که دین شان را از دست شما می گیرند و به تشویق و تبلیغ شما دل در گرو آئین محمدی می نهند و ناگهان و نامنتظرانه چشم می گشایند و بوی خون و خشونت از دهان معلمانشان می شنوند و ناچار "چو بید بر سر ایمان خویش می لرزند".

دكتر سروش: بازگشتن به فضای ماقبل ارتدکسی و بهره جستن از دانش ها و پژوهش های نوین، شرط بقاء سرفرازانه دیانت اسلام در جهان مدرن است. 

در واقع ايشان معتقدند كه اسلام و برداشت ما از قرآن بايد خودش را با آموزه هاي مدرن مطابق كند. خوب چرا برعكس نينديشيم؟ چرا آموزه هاي مدرن، خودش را با آموزه هاي اسلام و قرآن مطابق نكند؟ 

اگر جناب سروش با فقه و فقها مشكل دارند چرا با فقيهي چون آيت الله مكارم شیرازی چونان جاهلي كه نمي انديشد و فقاهت برايش ظلمت ايجاد كرده، برخورد مي كند و با آيت الله منتظري كه ساده لوحي اش شهره خاص و عام است و منافقان از اين ساده لوحي بهره ها برده اند و امام خميني، ايشان را به همين خاطر از دخالت در امور بر حذر داشته اند، چونان شخصيتي برجسته؟! اگر ايشان با فقها مشكل دارند اين مشكل را به آيت الله منتظري تعميم نمي دهند. آيا ايشان در مباحث علمي،حب و بغض هاي سياسي شان را هم دخالت مي دهند؟

 

دكتر سروش: پيامبر، چون زنبوری از همه چیز تغذیه می کرد: از کشف های متعالی معنوی و از پرسش ها و واکنش های شیطنت آمیز و خصمانه مخاطبان و از معلومات خود. آیا زنبور عسل که از گلها و گیاهان محیط خود تغذیه می کند و بر آن ها صورت عسل می پوشاند، گویاترین تصویر از پیامبران نیست که از مواد و مصالح محدود زمان ومکان خود بهره می برند و آنها را در تجربه وحیانی خویش به خدمت می گیرند و خاک را زر می کنند؟

ايشان در اينجا به طور واضحي در مثل مناقشه كرده اند. البته خدا هم در قرآن عنكبوت و پشه را مثال مي زند اما نه براي نيكان و پيامبران بلكه براي كفار و مشركان. البته اگر ايشان شاعر هستند بر شاعر مجاز است هر آنچه بر ديگران مجاز نيست (يجوز علي الشاعر مالا يجوز علي الغير) و جناب حافظ در تشبيه زيبايي مي گويد: "بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود...... اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش"

 

دكتر سروش: البته قرآن محصول حالات ویژه پیامبر است، اما چنان نیست که هر چه در آن است فروتر از سخنان دیگر پیامبر باشد. آیا سوره تبت یدا ابی لهب و تب، در دلالت و عبارت و بلاغت، برتر از سخنان غیرقرآنی پیامبر است؟

 

جناب سروش! اگر قرآن محصول خود پيامبر است،‌ پيامبر با چه معياري بعضي حرف هايش را به عنوان قرآن و بعضي حرف هايش را به عنوان حرف هاي معمولي و روزمره طبقه بندي كرده است؟ اگر سوره تبت يدا، برتر از سخنان غير قرآني پيامبر نيست پس چرا در قرآن آمده؟ پيامبر مي توانست در يك حديث يا يك خطابه آن را بيان كند و آن را در ديوان شعر خود! جاي ندهد.


 
دكتر سروش: تجدد ارادات هم در مورد باری تعالی فرض محالی است. خداوند چون معرض حوادث واقع نمی شود و تغییر نمی کند، نمی تواند هر دم اراده یی بکند و تصمیمی بگیرد. لذا رفت و آمد جبرئیل میان خدا و رسول، و پیام آوردن و پیام بردن و برای هر حادثه یی آیه یی دریافت کردن و بزمین آوردن، مطلقا با متافیزیک فیلسوفان و متکلمان مسلمان موافقت ندارد. محال است باری تعالی برای رسیدن به غرضی و هدفی کاری بکند. او فاعل بالقصد نیست. اینکه گاهگاه اراده تازه یی بکند و آیه تازه یی را برای تحصیل غرضی و توضیح مطلبی یا ایجاب و تحریمی نازل کند، از اشد محالات است.

 

آيا جناب سروش خبر دارند كه طبق آموزه هاي اسلامي چيزي به نام نزول دفعي قرآن وجود دارد و قرآن يكبار نيز به صورتي دفعي و كامل بر پيامبر نازل شده است؟ اگر به گفته ايشان خداوند ايجاد حادثه نمي كند تا براي هر حادثه جديدي آيه اي نازل كند آيا اين پيامبر است كه جريان سازي مي كند تا مصداقي براي حرف هايش پيدا كند؟ يا اينكه پيامبر منتظر نشسته است كه حادثه اي رخ دهد تا متناسب با آن حادثه شعري از خودش بسرايد؟ آيا پيامبر جنگ به راه مي اندازد تا بتواند در مورد جنگ شعر بگويد؟ بهتر نيست بگوييم كه مفاهيم قرآني به يكباره بر پيامبر نازل شده بود و پيامبر، متناسب با حوادث روز آن مفاهيم را از قلبي سرشار از مفاهيم وحياني استخراج مي كرد؟

 

جناب سروش در بسياري از موارد نيز به جاي پاسخي فلسفي و مستدل از شعر كمك مي گيرند و مثلآ وقتي به ايشان گفته مي شود كه چرا بارها در قرآن كلمه "قل" به كار رفته به جاي ارائه دليل عقل پسند مي گويند خيلي از شاعران نيز اين گونه سخن گفته اند و بارها در اشعارشان به خود گفته اند كه "بگو". جناب سروش! در ابتداي سوره بقره آمده است كه "هيچ شكي در اين كتاب نيست" طبق نظريه جنابعالي، پيامبر بايد شاعر خودخواهي باشد كه بر سخن اش هيچ شكي روا نمي دارد. البته سروش مي تواند چنين توجيه كند كه بسياري از شاعران نيز چنين گفته اند "كلك حافظ شكرين ميوه نباتيست بچين... كه در اين باغ نبيني ثمري بهتر از اين". جالب تر اينكه ايشان، همين اشعار را نيز طبق سليقه خود تفسير مي كنند مثلآ زماني كه به ايشان گفته مي شود كه مراد شما يعني جناب مولوي گفته است كه: "اين همه آوازه ها از شه بود... گرچه از حلقوم عبدالله بود" ايشان بدون اينكه به كلمه "حلقوم" توجه كنند مي گويند كه بله همه چيز در طول اراده خداست و در نتيجه، اينكه پيامبر اشعاري را مي سرايد چون به ياري و خواست الهي بوده است از جانب خدا بوده است. با اين توجيه همين مطالبي هم كه من مي نويسم وحي الهي است چون خدا خواسته است كه من اينها را بنويسم. اگر بنا به مشاعره و شعرخواني است ما هم همان شعر حافظ را مي خوانيم كه:

 

"در پس آینه طوطی صفتم داشته اند... آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم"                                   علی مدد

+ نوشته شده در  جمعه 17 خرداد1387;ساعت 1:46 بعد از ظهر;  توسط محسن اشکاوند;  | 

امام بخشي از اين بار مسئوليت را در زمان حيات خويش بر دوش كشيد و با تعابيري بلند و رسا در توصيف فرزند برنايش فرمود: «يكي از بازوهاي پرتوان جمهوري اسلامي ...برادري آشنا به مسايل فقهي و متعهد به آن ...ازجمله افراد نادري كه چون خورشيد روشني مي بخشد... متعهد و مبارز در خط مستقيم اسلام... عالم به دين و سياست... كسي كه آواي دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمين طنين انداز است... سربازي فداكار در جبهه جنگ و معلمي در محراب، خطيبي توانا درجمعه و جماعات و راهنماي دلسوز در صحنه انقلاب... در حكم آيه شريفه اشداء علي الكفار و رحماء بينهم... من آقاي خامنه اي را بزرگ كردم... ايشان سرمايه انقلاب هستند... ايشان از اجتهادي كه لازمه ولايت فقيه مي باشد، برخوردارند... ايشان الحق شايسته رهبري اند، با بودن آقاي خامنه اي شما خلا ء رهبري نداريد و...»

                                                     خدایا رهبر ما را نگهدار

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 خرداد1387;ساعت 9:51 بعد از ظهر;  توسط محسن اشکاوند;  | 

نگاهی گذرا به مطالبم مشخص می‌کند که نه خاتمی را قبول دارم نه اصلاحات را، نه حقوق‌بشر و نه جامعه مدنی و ...، هیچ‌کدام برایم ارزش ندارد. اما باز هم می‌گویم، خاتمی بهترین گزینه ریاست‌جمهوری 76 بود.

احتمالا دلیلش را بیشتر ما می‌دانیم، پس بگذریم!

عزاداری اصلاح‌طلبان بر جنازه اصلاحات، ادامه دارد و هنوز اشک‌ریزان بر سر پیدا کردن قاتل اصلاحات جنگ می‌کنند. جنازه بی‌جان اصلاحات بر زمین مانده و کسی به خود زحمت دفن این موجود بی‌خاصیت و شرور را نمی‌دهد.

تابوت اصلاحات بر زمین است، سه اصلاح‌طلب در شورای شهر پایتخت مانده‌اند. از آن سه نفر هم، یکی بسیجی و ورزشکار است و دیگری سخنگوی دانشجویان اشغال‌گر سفارت آمریکا! شهردار، دکتر خلبان سردار سرلشگر ... است که تا دیروز او را «چکمه‌پوش» می‌دانستند و امروز تیتر هر روز نشریاتشان است. آیت‌الله رفسنجانی که دیروز «قاتل روشنفکران» بود، امروز تنها امید اصلاحات است. اصلاح‌طلبان، از «عبور از خاتمی»، عبور کرده‌اند! و امروز به جمع شدن زیر نام خاتمی رسیده‌اند. احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور است و مجلس هشتم هم از قضا بر وفق مرادش نباشد خیلی هم مزاحم به نظر نمی‌رسد...

روضه‌ی فعلی اصلاح­طلبان را همه بلدند، پس بگذریم!

اینها بازی روزگار است. اصلاح‌طلبان می‌توانند بازگردند همان‌طور که خاتمی در سال 76 بازگشت، همان‌طور که رفسنجانی سال گذشته بازگشت، همان‌طور که احمدی‌نژاد چند سالی است که به قدرت رسیده، همان‌طور که قالیباف بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری به قدرت بازگشت، ...

رسیدن به قدرت برای همه آنها که تشنه قدرتند، دیر و زود اگر داشته باشد، سوخت و سوز ندارد! از «قدرت» هر چه بگویید برمی‌آید! این را تاریخ اثبات کرده است.

آقایان اصلاح‌طلب! آقای خاتمی! آقای حجاریان! آقای مشارکت! آقای مجمع روحانیون! آقای کروبی! آقای نهضت آزادی! آقای ضد انقلاب اصلاح‌طلب! آقای انقلابی و حزب‌اللهی! آقای اصول‌گرای اصلاح‌طلب! ... و ایضا بانوان محترم!

بانی شوید و تکلیف جنازه را مشخص کنید! خدا را خوش نمی‌آید!

به خاطر امیدهای بر باد رفته ملت، به خاطر مشروطی‌های دانشجویانی که برایتان دویدند، به خاطر هشت‌سال علاف کردن خود و مملکت، به خاطر فقر و فلاکتی که تحمیل کردید، به خاطر «قدرت»، به خاطر اصلاحات و حقوق‌ بشر و جامعه مدنی و لییرالیسم و ...، این جنازه را تدفین کنید و بحث‌های بی‌انتها و بی‌خاصیتتان را پایان دهید.

خواهش می‌کنم! نه! التماس می‌کنم! به عنوان یک مخالف اصلاحات به دست و پایتان می‌افتم!

هر چه بود گذشت! اگر درد ملت را دارید، قلم را رها کنید و این جنازه را تدفین کنید تا خاطرات تلخ گذشته کمی کم‌رنگ شود. و اگر درد قدرت دارید، مطئمن باشید عروس‌خانوم، روزی هم به شما بله خواهد گفت!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 خرداد1387;ساعت 11:24 بعد از ظهر;  توسط محسن اشکاوند;  | 

آقای احمدی نژاد!از آقای خاتمی یاد بگیرید!


 

آقای احمدی نژاد!

نگاهی به روزنامه‌ها‌ی کشور بندازین.هیچ تیتری مربوط به انتقاد از شما و دولتتان وجود ندارد.با جوی که اطرافیان شما و روزنامه‌ها‌ی زنجیره ای طرفدار شما ایجاد کرده اند دیگر کسی جرات انتقاد کردن از شما را ندارد و هر کس هم که انتقاد کند به مخالفت با رای مردم و دموکراسی و خشونت گرایی و کودتا و … متهم میشود. این در حالی هست که در زمان آقای خاتمی وقتی از دکه روزنامه فروشی رد میشدیم تیتر یک اکثر روزنامه‌ها‌ به انتقاد از ایشان و دولتشان مربوط میشد حتی یک بار دو تا روزنامه قبل از مصاحبه ی آقای خاتمی نقد آن را نوشتند و فرداش چاپ کردن غافل از اینکه مصاحبه انجام نشده بود!


 

آقای احمدی نژاد!

یادتان هست که در زمان آقای خاتمی سایت تابناک ایشان را بنی صدر مقایسه کرد؟ یادتان هست سایت فردانیوز کنار عکس لخت سارکوزی در قایق تیتر "خاتمی از نوع فرانسوی" را درج کرد؟حتما مقاله‌ها‌ی اعتماد ملی رو خوندید.مثلا مقاله ای که در مورد سفر استانی رییس جمهور نوشت و گفت ملت دلفین گرسنه هستند و آقای خاتمی دلفین باز! واکنش آقای خاتمی چی بود؟! هیچ! ولی شما چه؟ با کمترین انتقاد به شما منتقدین متهم به خشونت و فاشیست بودن و مخالفت با دموکراسی میشوند!


 

آقای احمدی نژاد!

یادتان هست در دانشگاه تهران در برابر هو کردن چند تا دانشجو چی گفتید؟ من یاداوری میکنم، شما گفتید نذارید بگم بندازنتون بیرون! ولی آقای خاتمی وقتی رفت امیرکبیر در برابر چند ساعت هو کردن و فحاشی و حتی آتش زدن عکسش سکوت کرد و خاضعانه از کنارشون گذشت.


 

آقای احمدی نژاد!

الان اگر کسی از وضعیت اقتصادی گله کنه توسط هواداران شما قابلمه به دست خونده میشه و گفته میشه مسایل اقتصادی برای مردم در اولویت نیست ولی همین هواداران شما در زمان آقای خاتمی هر روز یک مقاله در مورد قیمت گوجه مینوشتند!


 

آقای احمدی نژاد!

در دولت شما شاهد نرخ تورم 20 درصدی در سال 78 و میانگین تورم 16 درصدی در 8 سال دولتتان بودیم. اما حالا دولتمردان شما از تورم 18 درصد امسال و میانگین 14.5 درصدی دولت آقای خاتمی انتقاد میکنند!


 

آقای احمدی نژاد!

نامه ی سال 2003 دولتتون به آمریکا رو یادتون هست؟همون نامه ای که توش گفته بودین حاضریم حزب الله رو خلع سلاح کنیم، از حمایت از حماس و گروه‌ها‌ی مقاومت دست برداریم و... فقط تو رو خدا ما رو تحریم نکنین! یادتونه که همه ی فعالیت‌ها‌ی هسته ای و غیر هسته ایمون رو تعلیق کردین؟ دیپلماسی منفعل و عذرخواهانه تان را به یاد می‏آورید؟ اما اکنون و در دولت آقای خاتمی دیپلماسی ما فعالانه شده. آقای خاتمی نه تنها تعلیق رو شکوند بلکه پرونده ایران رو هم مختومه کرد.نامه‌ها‌ی آقای خاتمی مثل نامه‌ها‌ی شما از روی ذلت نیست.امروز مردم ما به ایرانی بودن خودشون افتخار میکنن.


 

آقای احمدی نژاد!

یاران شما در انتخابات مجلس با نام "یاران احمدی نژاد" و با حمایت رسمی شما وارد میدان شدند و شکست خوردند.با این حال که شما تمام قامت به میدان آمدید و از لیست "یاران احمدی نژاد" حمایت کردید اما بعد از شکست کسی نگفت مردم به احمدی نژاد نه گفتند اما در انتخابات شوراها عده ای به نام آقای خاتمی وارد میدان شدند و در حالی که آقای خاتمی چه قبل و چه بعد از انتخابات از آنها حمایت نکرده بود، شکست آنها را به پای او گذاشتید و در روزنامه‌ها‌یتان نوشتید "نه بزرگ به خاتمی و دولتش"


 

آقای احمدی نژاد!

همفکران شما چنان فضایی ایجاد کرده ان که انتقاد از آقای خاتمی تبدیل به ژست روشنفکری شود و هر کس از او دفاع کرد متهم به تعصب،تحجر و.... و احتمالا بعد از نوشتن این متن به خاطر دفاع از آقای خاتمی و انتقاد به شما مانند سابق به حماقت و تعصب و... متهم میشوم!

                                                             حسین سلمانی

          علی مدد

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387;ساعت 5:44 بعد از ظهر;  توسط محسن اشکاوند;  | 

 اين الفاطميون؟؟؟.....

بچه هاي حضرت زهراء (س) ديگه ايام فاطميه شروع شد... ديگه بايد همه جا سياه پوش بشه...ديگه لبخند از رو لبها  محو مي شه... ديگه مصيبت هاي حضرت علي (ع) شروع مي شه... ديگه...
ماه جمادي آمد و پيغام دارد                            با خود براي اهل دل الهام دارد
ماهي که درد و رنجهايم را عيان کرد               با اشک ديده غصه هايم را بيان کرد
ماه جمادي رازها در سينه دارد                       تصوير ي از مسمار در؛در سينه دارد
بچه شيعه ها !!!!! فاطميه خيلي غريبه....

مولا چه سان اين صحنه ها را ديد و رنجيد           دشمن چه سان بر گريه هاي آن دو خنديد
يعني مي شه آقا بياد و با هم براي مصيبت مادر مظلوم آقا گريه کنيم؟؟؟ با آقا بشينيم کنار قبر مادرش و سينه بزنيم؟؟
با آقا گريه کنيم و مصيبت مادرش رو تسليت بگيم.....
با آقا گريه کينم و برا مظلوميت امير المومنين علي (ع) و درد درد و دل با چاه ناله بزنيم.......
با آقا گريه کنيم و کنار قبر مادر براي ابا عبدالله الحسين (ع) سينه بزنيم......
با آقا گريه کنيم و ...
کنار مهدي فاطمه(عج) زنا با چادر مشکي و مردا با لباس خاکي بريم براي بيعت با امام زمان (عج) ... از اون لباس خاکي ها که روش نوشته:
مي روم تا انتقام سيلي زهراء(س) بگيرم...
انشاءالله مي رسه روزي که با حمايت امام زمان (عج) به تمام ظلم هايي که به شيعه و بچه شيعه ها شده جواب بديم

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387;ساعت 3:18 بعد از ظهر;  توسط محسن اشکاوند;  | 

ايستادگي شجاعانه در برابر مفاسد مديريتي دانشگاه آزاد موجب گشت تا همزمان با مناظره وی با نمایندگان دانشگاه آزاددر روز دوشنبه در دانشگاه تهران، جمعي از دانشجويان مسلمان و عدالتخواه اين دانشگاه به نمايندگي از ديگر دانشجويان تقديرنامه اي را تقديم به ايشان كنند كه متن آن در ذيل مي آيد:

مهندس سليمي نمين

بسمه تعالي

"هركس براي عدل قيام كرد، سيلي خورد" (امام خميني ره)

جناب آقاي مهندس سليمي نمين

به پاس شجاعت  و روحيه عدالتخواهيتان، اين تقدير نامه تقديم مي گردد.

در حالي كه قواي مجريه و مقننه كشور در راه مبارزه با مفسده هاي مديريتي دانشگاه آزاد به عقب رانده شدند ، شجاعت و عدالتخواهي همان خصيصه اي است كه موجب گشته تا حضرتعالي به تنهايي مقابل مفاسد مديريتي اين دانشگاه فرياد بر آوريد، هر چند در اين راه مصائب فراواني را تحمل نموده ايد از تشكيل پرونده تا تشكيل دادگاه، اما بدانيد هم چنان روحيه ظلم ستيزي خميني كبير (ره) در خون فرزندان امروز انقلاب اسلامي باقي مانده است و در راه اين مبارزه سنگين تنها نخواهيد بود.

اميد است سرانجام روزي فرارسد تا مدعيان قانون و قانونگرايي در برابر آن سر به تعظيم فرو آورند.

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387;ساعت 9:7 بعد از ظهر;  توسط محسن اشکاوند;  | 

اگر دست ولايت و تصرفات ولايى امام زمان(عج) نبود، در داخل و خارج با اين همه دشمن كه با سرسختى و امكانات و ابزار فراوان در حال مبارزه هستند، دولت بايد از پاى در مى آمد ولى دستى ولايى اين ملت، دولت و رهبر را نگه داشته است.

به يمن قدم امام عصر ارواحنا فداه نه تنها انسانها فيض مى گيرند و زندگيشان را ادامه مى دهند، بلكه ذرات خاك، كرات افلاك، ملائك عالم بالا، عوالم امكان و ماوراى آن، در تمام آنات از امام زمان ارتزاق مى كنند و همه ميهمان حضرت حجت(عج) هستند.

 آنچه كه مسلم است، انقلاب ما با عنايت امام عصر(عج) به سامان رسيد. جنگ ما با عنايت امام زمان(عج) پيروز شد. فتنه هاى داخل مملكت كه كمترين معونه و هزينه را براى نظام و دولت داشت، با توجهات حضرت خنثى شد و به رهبرى رسيدن حضرت آيت الله خامنه اى كه پيش بينى نشده بود و هرگز مقدمه اى نداشت ولى ذخيره الهى بود

 و عنايت و تصرف ولايى امام زمان بود كه اينطور خداوند متعال ايشان را در دلها جا

 انداخت و رهبرى ايشان اين گونه تثبيت ومقبول شد.
در مسافرت آقاى احمدى نژاد به آمريكا و برخورد با وى در دانشگاه كلمبيا و همچني

ن سخنان او در سازمان ملل نيز همين دست وجود داشت.
                   رئیس جمهور
آن حجم از توطئه هاى همه جانبه را براى او از قبل تدارك ديده بودند و در دانشگاه،

در يك جو كاملاً مخالف به «هو» كردن وى مبادرت كردند تا او را تضعيف كنند اما قضيه برعكس شد، آيا اينها تدبير امام زمان(عج) نيست كسى ترديد بر اينها دارد يعنى امام زمان را داراى علم مطلق به تمام كائنات نمى بينند يعنى تصرفات ولايى ايشان ناشى از همان ربوبيت خداوند نيست اگر كسى كه اينها را انكار كند، بايد در خداشناسى، پيغمبرشناسى و امام شناسى او ترديد كرد. دولت با خطرپذيرى هايى كه كرده، اگر دست ولايت و

 تصرفات ولايى امام زمان(عج) نبود، در داخل و خارج با اين همه دشمن كه با سرسختى و امكانات و ابزار فراوان در حال مبارزه هستند، بايد از پاى در مى آمد ولى دستى ولايى اين ملت، دولت و رهبر را نگه داشته است و همه بلاترديد با نظارت مستقيم خليفه الله على الاطلاق، صاحب ولايت مطلقه كليه الهيه كه بر كرسى كن فيكون نشسته است، اداره مى شود و هرچه كه او بخواهد خدا هم آن را انجام مى دهد كه او ظرف مشيت پروردگار متعال است.
هيچ ترديدى در اين حقايق شيعى نداريم، اگر براى ديگران يك امر ذهنى و افسانه است، براى ما عقيده، دين، باور و تجربه است.       ( یاعلی مددی)

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387;ساعت 1:46 بعد از ظهر;  توسط محسن اشکاوند;  | 

               بازي خاتمي براي رياست جمهوري دهم

اصلاح طلبان با انتخابات رياست جمهوري دهم چگونه برخورد خواهند كرد؟ مي توان حدس زد بسياري روندهاي جديد در ماه هاي آينده شكل خواهد گرفت و بسياري از روندهاي فعلي هم به زودي دگرگون خواهد شد. با اين وجود، براي تحليل كلي وضعيت اصلاح طلبان، از همين حالا كدهايي وجود دارد كه با اطمينان مي توان گفت تعيين كننده بسياري از تحولات آتي خواهد بود و احتمال تغيير اساسي در آنها ضعيف است.    

              سید محمد خانمی

اصلاح طلبان تصميم گرفته اند در انتخابات آينده رياست جمهوري با جديت شركت كنند. اين نكته اي است كه هر تحليلي درباره راهبرد اصلاح طلبان براي انتخابات آينده را بايد بر آن مبتني ساخت. اتخاذ چنين تصميمي، هم به اين علت است كه مي دانند بعد از اتفاقي كه در انتخابات مجلس هشتم افتاد، غيبت آنان از عرصه رقابت سال 88 به معناي حذف كامل آنها از صحنه سياسي ايران خواهد بود و طبعا اين بدترين اتفاق براي آنهاست و

هم از اين رو كه برخي دشواري هاي اقتصادي و حجم سنگين تبليغات

 عليه دولت اصولگرا آنها را به طمع انداخته كه خصوصا با كمك عامل خارجي

 از راه تشديد فشارها عليه ايران مي توانند به فرو افتادن اصولگرايان از سرير

 قدرت اميد ببندند.

مشكل اما اينجا نيست كه اصلاح طلبان تصميم گرفته اند به دست خود، خويش را حذف نكنند. اين كاملا طبيعي است. بلافاصله بعد از اين است كه دشواري آغاز مي شود. چه كسي قرار است كانديداي اصلاح طلبان در انتخابات سال آينده باشد؟ افرادي مثل مهدي كروبي كه طعم حضور مستقل در صحنه سياست را در انتخابات مجلس هشتم چشيدند.

(والبته پاداش آن را هم با به دست آوردن يك فراكسيون كوچك در مجلس گرفتند)

به رويه سابق خود ادامه خواهند داد و كروبي تقريبا به طور قطع يكي از كانديداهاي انتخابات آينده است كه راي خود را از سبد اصلاح طلبان برخواهد داشت.

مدت هاست طيف تندرو اصلاح طلب به اين نتيجه رسيده اند كه محمد خاتمي تنها كسي است كه ارزش دارد براي حضور در انتخابات آينده روي او سرمايه گذاري كنند. اولين علائم اين تصميم زماني آشكار شد كه خاتمي را به عنوان مرد اول پشت پرده فعاليت انتخاباتي اصلاح طلبان در زمستان گذشته معرفي كردند، به صراحت گفتند به طرح نام خاتمي و همراهي با او به مثابه يك اقدام استراتژيك نگاه مي كنند و نهايتا هم نام او را به عنوان لوگوي فهرست خود در انتخابات مجلس هشتم برگزيندند.

اصلاح طلبان اكنون خود مي گويند و اگر نمي گفتند هم پيدا بود كه اساسا در انتخابات مجلس هشتم نه به قصد پيروزي بلكه با هدف مطرح كردن نام خاتمي وارد صحنه شدند. (آخرين نمونه نوشته شهاب طباطبايي عضو شاخه جوانان حزب مشاركت در ويژه نامه هفتگي رونامه اعتماد است:

«دختران و پسران جوان اصلاح طلب به وعده نسيه حضور سيدمحمد خاتمي در انتخابات رياست جمهوري نقداً به ميدان تبليغات انتخابات مجلس هشتم آمدند، فحش شنيدند، کتک خوردند و تحمل کردند. خيلي هايشان به خيلي چيزها انتقاد داشتند، به نحوه ورودمان، به روش بستن ليست، به شيوه تبليغات و.... اما همه در برابر اين استدلال که اگر امروز کنار بکشيم و منفعل باشيم فردا چگونه در انتخابات رياست جمهوري کانديداتوري خاتمي را به رخ رقبا بکشيم، کوتاه آمدند و مردانه آمدند.») تست افكار عمومي در اين زمينه كه دلبستگي شان به نام خاتمي چقدر است، تقريبا اصلي ترين هدف اصلاح طلبان در رقابت سياسي زمستان 86 بود و بسياري از آنها اميد فراوان داشتند كه اين نام معجزه كند. نتيجه انتخابات مجلس هشتم اما همه چيز را به هم زد. اگرچه اصلاح طلبان همچنان تلاش مي كنند خود را از تك و تا نيندازند اما به هم ريختگي سازماني آنها پس از اين انتخابات چيزي نيست كه به سادگي قابل لاپوشاني باشد. بدون شك اگر در انتخابات مجلس هشتم اندك نشانه اي از اقبال مردم به اصلاح طلبان تندرو وجود داشت خاتمي به اين سادگي خود را بازنشسته اعلام نمي كرد همانطور كه وقتي صحنه گرداني ائتلاف اصلاح طلبان را بر عهده گرفت يعني زماني كه هنوز اميدي وجود داشت علامتي از تمايل به بازنشستگي در او ديده نشد.

همچنان بايد منتظر آينده ماند؛ اما به نظر مي رسد بازنشستگي خويش فرماي خاتمي دوام چنداني نياورد و او به همين زودي ها تحت فشار دوستانش به صحنه بازگردد. بازگشتي كه جالب است توجه كنيم او در پيش بيني عاقبت آن با اصولگرايان اختلاف چنداني ندارد!

 

                                                                            یا علی مدد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387;ساعت 10:30 بعد از ظهر;  توسط محسن اشکاوند;  | 

مطابق اعتقادات مسيحيان صهيونيست، حوادث زير بايد به وقوع بپيوندد تا مسيح دوباره ظهور كند و البته پيروان نظريه و انديشه مسيحيت صهيونيستي، وظيفه دارند براي تسريع در عملي شدن اين حوادث، كوشش نمايند:

                          آرماگدون

 

1- يهوديان از سراسر جهان، بايد به فلسطين آورده شوند و كشور اسرائيل در گستره اي از رودخانه نيل تا فرات به وجود آيد. يهودياني كه دست به اين مهاجرت مي زنند، اهل نجات خواهند بود.

2- يهوديان بايد دو مسجدالاقصي و صخره در بيت المقدس را منهدم كنند و بر جاي آن، معبد بزرگ يهوديان را بنا نهند.

3- روزي كه يهوديان مسجدالاقصي و صخره را منهدم نمايند، جنگ نهايي مقدس يا آرماگدون به رهبري آمريكا و انگليس آغاز شده و در اين جنگ تمام جهان نابود خواهد شد.

4- روزي كه جنگ آرماگدون آغاز مي شود، تمامي مسيحيان، توسط يك سفينه از دنيا به بهشت منتقل مي شوند و از آن جا همراه مسيح، نظاره گر نابودي جهان و عذاب سخت خواهند بود.

5- در جنگ آرماگدون، زماني كه ضد مسيح يا دجال، در حال دستيابي به پيروزي است، مسيح همراه مسيحيان به بهشت رفته، ظهور مي كند، ضد مسيح را شكست مي دهد و حكومت جهاني خود به مركزيت بيت المقدس را برپا خواهد كرد.

از وجوه مشتركِ برجسته همه كساني كه مراحل چندگانه انديشه مسيحيت صهيونيستي را برشمرده اند، جنگ آرماگدون يا جنگ فرات است.

 جنگ آرماگدون در دره مجدو در دشت خزرال واقع در شمال اسرائيل و در كرانه اسرائيل

 و در ساحل غربي رود اردن روي مي دهد. گفته مي شود كه آيه زير در صحيفه خزيقال و زكرياي نبي درباره اين جنگ است:

الف- «باران هاي سيل اسا و تگرگ هاي سخت آتش و گوگرد، تكان هاي سختي در زمين پديد خواهد آورد. كوه ها سرنگون خواهند شد، صخره ها خواهند افتاد و جميع حصارهاي زمين منهدم خواهد شد.»

ب- «گوشت ايشان در حالي كه بر پاهاي خويش ايستاده اند، كاهيده خواهد شد و چشمان ايشان در جاي خود گداخته خواهد شد و زبان هايشان در دهانشان كاهيده خواهد شد.»

مسيحيان صهيونيست از كنار هم قرار دادن اين دو آيه نتيجه مي گيرند اين جنگ، اتمي و نوتروني خواهد بود.

به هر روي، كنكاش بيشتر در انديشه مسيحيت صهيونيستي، جنبه هاي ديگري از عقايد آنان را روشنتر مي سازد. 

                                        علی مدد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387;ساعت 0:34 قبل از ظهر;  توسط محسن اشکاوند;  | 

به گزارش سپهر یکی از تحلیل گران موسسه "کارنگی"واقع در شهر "واشنگتن دی.سی" در جدید ترین کتاب خود به بررسی موشکافانه سه دهه از سخنرانی‌ها‌ و کتب رهبر معظم انقلاب پرداخته است وبر نقش راهبردی ایشان صحه میگذارد.این تحلیل گر در کتاب خود مینویسد:آیت الله خامنه ایی در داخلی ایران قدرتمندتر از هر کس دیگری میباشند و آمریکا برای بهره بری از سیاست با تدبیر در قبال ایران باید ایشان را بهتر درک نماید.
بلاغت گفتار همراه با دید گاه منطقی و روشن و گفتار کنایه آمیز از خصوصیات ایشان میباشد."سجاد پور "نویسنده ای ایرانی این کتاب در ادامه به غرب توصیه مینماید: هم اکنون زمان آن فرا رسیده است که دنیا بیشتر بر" آیت الله خامنه ایی" تمرکز داشته باشند و حتی باید از توجه به رییس جمهور نیزتا حدودی کاست. گفته‌ها‌ی ا یشان به طور قابل ملاحظه ایی بازگوکننده خط مشی سیا ست داخلی و خارجی ایران میباشد. باید به سخنان"آیت الله خامنه ایی" در زمینه‌ها‌ی مختلف از قبیل مناقشه هسته ایی، اسراییل، عراق ومسایل دیگر با دقت توجه نمود تا به اندیشه‌ها‌ی ایشان دست یافت.

              حضرت آقا

نویسنده در رابطه با اهمیت ایران برای آمریکا درزمینه ای تصمیم گیری‌ها‌ی سیاست‌ها‌ی اروپا و آمریکا راجع به: عراق، تروریسم، امنیت انرژی،صلح اعراب و اسراییل؛ افغانستان ؛ به آمریکا چنین سفارش مینماید: از گفتگو با تهران باید دوری جست و این امر مستلزم زمان زیادی میباشد.
به نظر نویسنده در اتخاذ هر گونه رویه ای موفقیت آمیزدر قبال ایران باید نقش محوری" آیت الله خامنه ایی" در فرایند تصمیم گیری‌ها‌ی و میزان ظن ایشان به ایا لات متحده آمریکا را در نظر داشت. وی هم چنین معتقد است: سعی در تعامل با ایران آیت الله خامنه ایی نیاز به صبر فرا وان دارد و هیچ تضمینی در موفقیت آن نیز وجود ندارد. هر گونه شیوه ای برخورد با ایران با هدف نادیده انگاشتن، کنار گذاشتن و یا حتی تضعیف ایشان محکوم به شکست میباشد.                       علی مدد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387;ساعت 2:36 بعد از ظهر;  توسط محسن اشکاوند;  | 

                                                

احمدي نژاد در سال 1392: من نه استاندار بودم نه شهردار بودم و نه رئيس جمهور بودم من هيچ كدام از اين ها نبودم من فقط اشتباهي بودم!?

                                                علیرضا احمدی نجاد

فكر می كنم پس ازپايان سريال مرد هزار چهره اولين پيامك طنزی كه برام اومد همين بالايی بود،ازاين دست پيامك ها كم به دست من نمی رسد و من هم مثل بقيه مي خندم و براي دوستام مي فرستم و...،اما نمی دونم اين آخری چرا يه جورايی من رو به فكر واداشت،...من اشتباهی بودم.

چند وقت پيش بابام (دكتر احمدي نژاد) تعريف می كرد كه يكي از اين آقايون بهش گفته بودكه مي دونی مشكل شما چيه؟ و بعد ادامه داده بودكه مشكل شما اينه كه خارج از دايره هستی براي همين هم هست كه چپ و راست ، اصولگرا و اصلاح طلب {داخل دايره اي ها!!}باهات اين طوري برخورد ميكننn. تواين سه سال به واسطه اخباری كه به دست ما می رسيد و شرايطی كه يك نفر مثل من دارد واقعا به اين نكته پی بردم كه احمدی نژاد اشتباهی رئيس جمهور شد!آخه نمي شود كه يكی بيايد همين جوري بخواهد نون ها رو آجر كنی ، زنجير اون دايره رو پاره كند  و بخواهد كه به سمت عدالت(به سمت عدالت) حركت كند و نخواهد در اين بين سهم دوستان داخل دايره را بدهد ، كسي بيايد كه نخواهد ...،

خلاصه اين كه تو اين دوره زمونه كه اتحاد يك حركت كمياب اجتماعي است با كمي دقت مي توان شاهد شكل گيري يك اتحاد بزرگ اصول گرايان(+)اصلاح طلبان_ در جهت دوختن و اتصال نقاط آسيب ديده دايره و همچنين بيرون انداختن نفوذی های احمدي نژادی در دايره_بود كه خوشبختانه فكر مي كنم اين اتحاد تا سال آينده به 100% برسد.

احمدي نژاد اشتباهي بود چون معادلات نبايد اينجوری جواب مي داد و اشتباهی بود چون صاحبان اصلي اين انقلاب (مردم) حامي او بوده وهستند و اشتباهی خواهد بود تا وقتی بخواهد با مردم باشد.                      

                                                      (سعی کنیم شرمنده شهدا نشیم)

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387;ساعت 3:28 بعد از ظهر;  توسط محسن اشکاوند;  | 

نمي توانم ... راستش کار من نيست ...من حتي از پس گفتن حرف هاي دلم هم برنمي آيم ...مي خواهم بنويسم برايت ، اما ...  باور کن خيلي سخت است . اين که کلي حرف توي دلت داشته باشي و نتواني بگويي ... اين که خجالت بکشي از نگاه کردن به چشم هاي کسي ... مي داني ؟ هميشه بعد از سجاده ام ، کنار تو بودن را دوست داشته ام ... آخر کنار تو هم همان عطر سجاده ام مي آيد ... دلم مي خواهد ساعت ها بنشينم کنارت ... من باشم و تو باشي و آفتاب ... تو با سکوتت برايم از عشق بگويي و من از شرم نگاه کردن به چشم هاي گيرايت ذره ذره آب شوم ... نمي دانم چرا تا به تو مي رسم همه ي گفتني هايم را فراموش مي کنم ... انگار بايد همه ي تعلقاتم را بريزم دور ... اينجا ، کنار تو ، رها تر از هميشه  پرواز مي چينم از نگاهت ... لبخند که مي زني دلم بي قرار تر از هميشه مي کوبد به سينه ام ... لبخندت از جنس عشق است ... عشقي به عظمت بهشت خدا ...


* فکر مي کردم مي توانم بنويسم ، اما انگار اشتباه مي کردم ...

                                                                                      علی مدد

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387;ساعت 2:5 بعد از ظهر;  توسط محسن اشکاوند;  |