|
دكتر سروش: من ایمان خود را از عارفان گرفته ام نه از فقیهان.

اتفاقآ به نظر من جناب سروش كار خوبي كرده اند كه ايمان شان را از فقيهان نگرفته اند چون فقيهان فقط به امور فروعات و بايد و نبايدها و احكام شرع مي پردازند اما من نمي فهمم كه جناب سروش كه ادعاي محقق بودن و مخالفت با تقليد دارند، چرا در زمينه ايمان از عرفا تقليد مي كنند؟ اصولاً مگر نبايد امور عقلاني و اصول ايماني دين را با عقل و تحقيق خود كسب كنيم؟ سوال ديگر اينكه آيا جناب سروش به فروعات دين عمل مي كنند؟ اگر جواب مثبت است ايشان نماز و روزه و خمس و زكات خود را چگونه و مطابق حكم كدام مرجع انجام ميدهند؟ اگر خودشان مجتهدند كه هيچ و اگر نيستند چگونه تقليد مي كنند در حالي كه منكر تقليد كردن هستند؟ به نظر مي رسد كه جناب سروش علي رغم ادعاهاي خود نه تنها مقلد هستند بلكه مقلد پرور نيز هستند زيرا بسياري از شاگردان و پامنبري هاي ايشان حتي از نحوه نگارش ايشان تقليد مي كنند . مفاهيمي چون "ذاتي و عرضي دين" در سخنان مقلدين سروش فراوان است. جناب سروش! چرا به پامنبري هايتان انديشيدن را نمي آموزيد و فقط مقلد هاي طوطي صفت پرورش مي دهيد؟
دكتر سروش: شما فقیهان به فکر جوانانی باشید که دین شان را از دست شما می گیرند و به تشویق و تبلیغ شما دل در گرو آئین محمدی می نهند و ناگهان و نامنتظرانه چشم می گشایند و بوی خون و خشونت از دهان معلمانشان می شنوند و ناچار "چو بید بر سر ایمان خویش می لرزند".
دكتر سروش: بازگشتن به فضای ماقبل ارتدکسی و بهره جستن از دانش ها و پژوهش های نوین، شرط بقاء سرفرازانه دیانت اسلام در جهان مدرن است.
در واقع ايشان معتقدند كه اسلام و برداشت ما از قرآن بايد خودش را با آموزه هاي مدرن مطابق كند. خوب چرا برعكس نينديشيم؟ چرا آموزه هاي مدرن، خودش را با آموزه هاي اسلام و قرآن مطابق نكند؟
اگر جناب سروش با فقه و فقها مشكل دارند چرا با فقيهي چون آيت الله مكارم شیرازی چونان جاهلي كه نمي انديشد و فقاهت برايش ظلمت ايجاد كرده، برخورد مي كند و با آيت الله منتظري كه ساده لوحي اش شهره خاص و عام است و منافقان از اين ساده لوحي بهره ها برده اند و امام خميني، ايشان را به همين خاطر از دخالت در امور بر حذر داشته اند، چونان شخصيتي برجسته؟! اگر ايشان با فقها مشكل دارند اين مشكل را به آيت الله منتظري تعميم نمي دهند. آيا ايشان در مباحث علمي،حب و بغض هاي سياسي شان را هم دخالت مي دهند؟
دكتر سروش: پيامبر، چون زنبوری از همه چیز تغذیه می کرد: از کشف های متعالی معنوی و از پرسش ها و واکنش های شیطنت آمیز و خصمانه مخاطبان و از معلومات خود. آیا زنبور عسل که از گلها و گیاهان محیط خود تغذیه می کند و بر آن ها صورت عسل می پوشاند، گویاترین تصویر از پیامبران نیست که از مواد و مصالح محدود زمان ومکان خود بهره می برند و آنها را در تجربه وحیانی خویش به خدمت می گیرند و خاک را زر می کنند؟
ايشان در اينجا به طور واضحي در مثل مناقشه كرده اند. البته خدا هم در قرآن عنكبوت و پشه را مثال مي زند اما نه براي نيكان و پيامبران بلكه براي كفار و مشركان. البته اگر ايشان شاعر هستند بر شاعر مجاز است هر آنچه بر ديگران مجاز نيست (يجوز علي الشاعر مالا يجوز علي الغير) و جناب حافظ در تشبيه زيبايي مي گويد: "بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود...... اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش"
دكتر سروش: البته قرآن محصول حالات ویژه پیامبر است، اما چنان نیست که هر چه در آن است فروتر از سخنان دیگر پیامبر باشد. آیا سوره تبت یدا ابی لهب و تب، در دلالت و عبارت و بلاغت، برتر از سخنان غیرقرآنی پیامبر است؟
جناب سروش! اگر قرآن محصول خود پيامبر است، پيامبر با چه معياري بعضي حرف هايش را به عنوان قرآن و بعضي حرف هايش را به عنوان حرف هاي معمولي و روزمره طبقه بندي كرده است؟ اگر سوره تبت يدا، برتر از سخنان غير قرآني پيامبر نيست پس چرا در قرآن آمده؟ پيامبر مي توانست در يك حديث يا يك خطابه آن را بيان كند و آن را در ديوان شعر خود! جاي ندهد.
دكتر سروش: تجدد ارادات هم در مورد باری تعالی فرض محالی است. خداوند چون معرض حوادث واقع نمی شود و تغییر نمی کند، نمی تواند هر دم اراده یی بکند و تصمیمی بگیرد. لذا رفت و آمد جبرئیل میان خدا و رسول، و پیام آوردن و پیام بردن و برای هر حادثه یی آیه یی دریافت کردن و بزمین آوردن، مطلقا با متافیزیک فیلسوفان و متکلمان مسلمان موافقت ندارد. محال است باری تعالی برای رسیدن به غرضی و هدفی کاری بکند. او فاعل بالقصد نیست. اینکه گاهگاه اراده تازه یی بکند و آیه تازه یی را برای تحصیل غرضی و توضیح مطلبی یا ایجاب و تحریمی نازل کند، از اشد محالات است.
آيا جناب سروش خبر دارند كه طبق آموزه هاي اسلامي چيزي به نام نزول دفعي قرآن وجود دارد و قرآن يكبار نيز به صورتي دفعي و كامل بر پيامبر نازل شده است؟ اگر به گفته ايشان خداوند ايجاد حادثه نمي كند تا براي هر حادثه جديدي آيه اي نازل كند آيا اين پيامبر است كه جريان سازي مي كند تا مصداقي براي حرف هايش پيدا كند؟ يا اينكه پيامبر منتظر نشسته است كه حادثه اي رخ دهد تا متناسب با آن حادثه شعري از خودش بسرايد؟ آيا پيامبر جنگ به راه مي اندازد تا بتواند در مورد جنگ شعر بگويد؟ بهتر نيست بگوييم كه مفاهيم قرآني به يكباره بر پيامبر نازل شده بود و پيامبر، متناسب با حوادث روز آن مفاهيم را از قلبي سرشار از مفاهيم وحياني استخراج مي كرد؟
جناب سروش در بسياري از موارد نيز به جاي پاسخي فلسفي و مستدل از شعر كمك مي گيرند و مثلآ وقتي به ايشان گفته مي شود كه چرا بارها در قرآن كلمه "قل" به كار رفته به جاي ارائه دليل عقل پسند مي گويند خيلي از شاعران نيز اين گونه سخن گفته اند و بارها در اشعارشان به خود گفته اند كه "بگو". جناب سروش! در ابتداي سوره بقره آمده است كه "هيچ شكي در اين كتاب نيست" طبق نظريه جنابعالي، پيامبر بايد شاعر خودخواهي باشد كه بر سخن اش هيچ شكي روا نمي دارد. البته سروش مي تواند چنين توجيه كند كه بسياري از شاعران نيز چنين گفته اند "كلك حافظ شكرين ميوه نباتيست بچين... كه در اين باغ نبيني ثمري بهتر از اين". جالب تر اينكه ايشان، همين اشعار را نيز طبق سليقه خود تفسير مي كنند مثلآ زماني كه به ايشان گفته مي شود كه مراد شما يعني جناب مولوي گفته است كه: "اين همه آوازه ها از شه بود... گرچه از حلقوم عبدالله بود" ايشان بدون اينكه به كلمه "حلقوم" توجه كنند مي گويند كه بله همه چيز در طول اراده خداست و در نتيجه، اينكه پيامبر اشعاري را مي سرايد چون به ياري و خواست الهي بوده است از جانب خدا بوده است. با اين توجيه همين مطالبي هم كه من مي نويسم وحي الهي است چون خدا خواسته است كه من اينها را بنويسم. اگر بنا به مشاعره و شعرخواني است ما هم همان شعر حافظ را مي خوانيم كه:
"در پس آینه طوطی صفتم داشته اند... آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم" علی مدد
|