|
سالها پس از دوران دفاع مقدس، وقتي جريان چپ با كمال ناباوري در جهت بازگشت به قدرت فعاليت خود را آغاز كرد، به فكر بهرهگيري از ظرفيتها و فرصتهاي آن دوران برآمده و براي نشان دادن پايبندي خويش به خط امام به سراغ نخستوزير آن زمان، ميرحسين موسوي رفت كه با پاسخ منفي وي روبرو گشت. براي مدعيان خط امام كه پيروزي بر رقيب يك اصل بود، پاسخ موسوي از چنان اهميتي برخوردار نبود و مهم ظرفيت وي بود كه ميتوانست به اهداف و مقاصد اين جريان كمك كند.
اين تاكتيك تا جايي كارگر افتاد كه سخنگوي كارگزاران رسماً پس از سالها كه اذعان كرد حزب متبوعش باني دوم خرداد بوده تصريح كرد كه البته كانديداي جريان چپ شخص ديگري بود و ما روي ميرحسين توافق كرده بوديم. امروز اما بدون اينكه كمترين تشابه ميان شرايط و موقعيتهاي هر دو جریان كشور وجود داشته باشد بار ديگر نام ميرحسين موسوي به ميان آمده و اينبار خاتمي به عنوان كسي كه جايگزين وي در دوم خرداد 76 گرديد و اكنون با تجربه دو دوره رياست جمهوري و نامزد اصلي اصلاحطلبان مصرانه از او ميخواهند كه وارد ميدان رقابتها شود.
موسوي گرچه ظاهراً بيش از گذشته به موضوع نامزدی اش در انتخابات دهم فكر ميكند اما به اين نكته نيز توجه دارد كه اگر آمدن ساده بود خاتمي که هم شناخته شدهتر در ابعاد بينالمللي است و هم با گروههاي اصلاحطلب ميانه بهتري دارد و هم تجارب بيشتر و مفيدتر و هم فاصله او از موضوعات روز و مسائل سياسي كمتر است، چرا نميآيد ؟ خاتمي چه دليل قانعكنندهاي در پاسخ آقاي موسوي كه به او ميگويد خودتان چرا نميآييد ارايه ميكند؟ شايد خاتمي از مشكلاتش براي ادامه كار ميگويد. شايد از وجود كروبي كه ممكن است به نفع موسوي کنار برود اما به نفع وي هرگز. شايد از انسجامي كه در جبهه مقابل ايجاد ميشود، شايد از خطر تخريب و يا... .
در اين ميان واقعيت چه مورد اشاره آندو قرار گيرد يا نگيرد اين است كه امر رقابت سخت است. در دوم خرداد رئيسجمهور سابق كانديدا نبود و با كانديداي جريان متعلق به خودش نيز همراه نبود. آنها كه حزب حاكم بودند و قدرت داشتند و به قول خودشان مايل به تعويض ريل بودند، قصد ايجاد موازنه قدرت در بين دو جريان را داشتند . لذا وزنه پاندولي خود را در جناح رقيب قرار دادند.
امروز اما رقابت با رئيسجمهور سخت است و خاتمي ميداند حتي اگر همه اصلاحطلبان هم يكصدا پشت سر او قرار گيرند نتيجه انتخابات مشخص نيست و آنچه در ذهن آنها تصور ميشود، صحنه دور دوم انتخابات نهم است و شكست در نظر دوم خرداديها در اين مرحله به عنوان آخرين ميخ تابوت اصلاحات ياد ميشود و اين در حاليست كه نه جبهه دوم خرداد، نه اقليت و اكثريت بلكه در كمتر گروهي از اين مجموعه يكدلي و يكدستي مشاهده ميشود و اخيراً بخش مهمي از كارگزاران سازندگي به سمت اعتماد ملي كوچ نموده است. آقاي موسوي اما ظرفيتهايي دارد كه آنچه از منظر اصلاحطلبان مهم است اينكه او ميتواند اجماع در جبهه اصولگرايان را بشكند و اين دقيقاً عكس كاركرد خاتمي برای اين جبهه است. يعني هر چه خاتمي بر اجماع و اتحاد اصولگرايان كمك ميكند موسوي به همان اندازه ائتلاف آنها را متزلزل ميسازد.
اما آيا موسوي ميآيد و اگر بيايد ميتواند پيروز انتخابات باشد؟
گرچه پاسخ به پرسش نخست آسانتر از پيشگويي در خصوص نتيجه انتخابات است اما ترديد درباره آمدن موسوي كمتر از نگراني در مورد احتمال پيروزي وي نيست چرا كه وي در پاسخ به دعوتكنندگان با درايت خاصي به سنجش موقعيت خودش نه در يك جناح بلكه هر دو جناح توجه نموده و ورودش را مشروط به اجماع قطعي و عملي گروههاي اصلاحطلب معتقد به نظام و همچنين حمايت بخشهايي از اصولگرايان دانسته است.
با اين حساب ميتوان گفت ويژگيهاي فردي و منش آقاي موسوي، نامزدي او را به معادلهاي پيچيده تبديل کرده كه حل آن سادهتر از حل اختلافات ميان گروههاي اصلاحطلب نيست. عدم شناخت ميرحسين از نوع واكنش گروههاي افراطي اصلاحطلب از يكسو و ضريب ماندگاري و تكروي اقليت اصلاحطلبان از سوي ديگر و ابهام جدي از تعامل افراطيون با وي پس از موفقيت احتمالي از سؤالات مهم معادله فوق است. از اين رو پاسخ سؤال دوم نيز تا حدود زيادي روشن ميباشد و اگر ابهامات موسوي در خصوص ميزان همراهي گروههاي دوم خردادي همچنان پابرجا باشد ترديدها و دغدغههايش نسبت به نتيجه انتخابات نيز افزايش مييابد.
چرا كه دلايل مخالفان وي در خصوص تعلق او به دهه اول انقلاب، عدم آشنايي نسل جوان با وي و عدم همراهي او با اصلاحات در سالهاي اخير بيپاسخ مانده و حضور موسوي در اندازه طرح نام وي اختلافات ميان گروههاي دوم خردادي را دوچندان كرده است. ضمن آنكه طرح استفاده از ظرفيت وي براي شخصيتهاي ديگر نيز كارآيي خود را براي بار دوم از دست داده است.
یک یا حسین دیگر
|